مدیونم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 12:46
سلام خدای مهربونم، امروزم داره کم کم تمام می شه و امروز من بودم و تو . چقدر خوب بود امروز و چقدر خوب که فرداها بهتر از امروز با من باشی. بودنت خوب است. اینقدر خوب است که اشک را در چشمانم می سرایم برایت. اما یه چیز رو بگم بهت ؟!!! اینکه واقعا گاهی اوقات صدای پاسخ های مکررت که به من می گویی من هستم می...
امروز...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 12:46
دلم برای گفتگوی صمیمی تنگ شده . از این پس با تو صمیمی سخن می گویم. خدای مهربون با توام، اره با توام ... می تونم "تو" صدایت کنم. می تونم با تو یک گوشه بشینم و صبحانه بخورم و کلی از گذشته هامون و زمانی که تو رو جور دیگری می خواستم حرف بزنم. هی هی هی هی هی آخ که چقدر دوستت دارم منو نگاه کن... لحظاتم را...
دوستت دارم...
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 16:36
آنچنان امروز فکرم به تو مشغول است که مجالی برای خواندن دیگری نیست و من امروز اینقدر در تو غرق شدم که هیچ نجات غریقی حریفم نیست. یعنی می شود تو هم اینقدر مرا بخواهی؟!!! و چه خوب خواهد شد که عشقم به تو یک طرفه نباشد. کاش نباشد. کاش نباشد. دوستت دارم خدای مهربونم . + نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳...
تو فکر می کنی می شود؟
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 16:36
تو فکر می کنی حالا که تنها مخاطبم تو شدی می شود رفت به دوردست ها؟ آنجا که دیگر هیچ کس مرا غمگین نکند؟ + نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 13:54 توسط بانوی سکوت |
تمام لحظات...
-
تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 16:36
از امروز تمام لحظات مرا پر کرده ای . تنها مخاطب من و امید من تو هستی. نگذار آلوده به محبت و لبخند و لطف کسی شوم بگذار فقط تو باشی تنها لطف تو و محبت تو و تنها حضور تو در لحظه لحظه زندگی ام است که مرا آرام می کند. + نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 13:56 توسط بانوی سکوت |