خرید بک لینک
سلام خدای مهربونم، امروزم داره کم کم تمام می شه و امروز من بودم و تو . چقدر خوب بود امروز و چقدر خوب که فرداها بهتر از امروز با من باشی. بودنت خوب است. اینقدر خوب است که اشک را در چشمانم می سرایم برایت. اما یه چیز رو بگم بهت ؟!!! اینکه واقعا گاهی اوقات صدای پاسخ های مکررت که به من می گویی من هستم می شنوم. اون وقتایی که می گم خیلی بغض می کنم . اما تو هستی . همیشه هستی. بهت مدیونم همه ی زندگی ام را.ادامه مطلب

برچسب: مدیونم, نویسنده: آوا صفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 12:46

دلم برای گفتگوی صمیمی تنگ شده . از این پس با تو صمیمی سخن می گویم. خدای مهربون با توام، اره با توام ... می تونم "تو" صدایت کنم. می تونم با تو یک گوشه بشینم و صبحانه بخورم و کلی از گذشته هامون و زمانی که تو رو جور دیگری می خواستم حرف بزنم. هی هی هی هی هی آخ که چقدر دوستت دارم منو نگاه کن... لحظاتم را پر کن. لبریز و آکنده کن از حضور بی پایانت. دوستت دارم. + نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعتادامه مطلب

برچسب: امروز, نویسنده: آوا صفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 12:46

آنچنان امروز فکرم به تو مشغول است که مجالی برای خواندن دیگری نیست و من امروز اینقدر در تو غرق شدم که هیچ نجات غریقی حریفم نیست.

یعنی می شود تو هم اینقدر مرا بخواهی؟!!! و چه خوب خواهد شد که عشقم به تو یک طرفه نباشد. کاش نباشد. کاش نباشد. دوستت دارم خدای مهربونم .

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 13:52 توسط بانوی سکوت |

برچسب: دوستت,دارم, نویسنده: آوا صفری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 16:36

تو فکر می کنی حالا که تنها مخاطبم تو شدی می شود رفت به دوردست ها؟ آنجا که دیگر هیچ کس مرا غمگین نکند؟

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 13:54 توسط بانوی سکوت |

برچسب: شود؟, نویسنده: آوا صفری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 16:36

از امروز تمام لحظات مرا پر کرده ای . تنها مخاطب من و امید من تو هستی. نگذار آلوده به محبت و لبخند و لطف کسی شوم بگذار فقط تو باشی تنها لطف تو و محبت تو و تنها حضور تو در لحظه لحظه زندگی ام است که مرا آرام می کند.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 13:56 توسط بانوی سکوت |

برچسب: تمام,لحظات, نویسنده: آوا صفری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 16:36

صفحه بندی